love-just-for-u

« انتظار تلخ »
نویسنده : بازیچه سرنوشت - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ تیر ،۱۳۸۸
 

منتظر هستم زیرا می دانم تو بسوی من باز خواهی گشت با همه قدرت خود این انتظار تلخ را

تحمل خواهم کرد زیرا می دانم اگر جسم تو هم مراجعت نکند قلب و روحت بسوی من به سوی

 عشق ابدی و جاودانه اش خواهد شتافت قلبی  که در آن خاطره ها و  خوشی ها  و نگاهها

 برای ابد مدفون است و با هر ضربان خود آنها را نیز به حرکت می آورد.  

 منتظر هستم در هر بهار و هر تابستان در هر گوشه و هر کنار انتظار می کشم تا آن کسانیکه

عاقبت دل خود را از تو پس خواهند گرفت کم کم از شما دور شوند و گرد و غبار از خاطراتت کنار

 رود  و به یاد من و  گذشته ی من  بیفتی  بیاد عهدها و پیمانها و روزها و شبها به یاد شبهای

 مهتابی  در  میان قایقها که صدای ضربان قلبهای ما  با صدای پاروهای قایقران پیر در هم  می

آمیخت و ما را به آینده امیدوار می ساخت.

انتظار می کشم و به آنها که لبخند پیروزمندانه ای بر لبانشان از این جدائی ما می آورند می

گویم من هنوز منتظرم زیرا روح و جسم تو متعلق به من است.

من هنوز منتظرم زیرا چشمان من بجز دیدگان تو کس دیگر را نمی بیند منتظرم چونکه حتی

مرگ هم نمی تواند ما را از هم جدا کند زیرا هنوز قلبهای ما با خاطرات گذشته هم چنان با

یک آهنگ می تپد.

               شمع سوزان توام رحمی کن و خاموشم نکن 


 
comment نظرات ()